شيخ ذبيح الله محلاتى
239
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
برخاست و گفت لا تشاكل اليوم بالامس و لا تشاكل القمر بالشمس همانا مردى جاهل و گمراه بودهاى و از عقل بيگانه شدهاى مگر نمىدانى اگر محمد قصد ما كند ما را بهرچه دسترس است از او دريغ نداريم اين بگفت و برخاست و بنى هاشم از آنجا بيرون شدند و هركس بخانهء خود مراجعت نمود اما اين خبر چون بخديجه رسيد سخت غمناك شد و فرمود پسر عم من ورقه را طلب كنيد . وارد شدن ورقه بر خديجه و مكالمات ايشان در باب مزاوجت پس ورقه بر خديجه وارد شد او را محزون يافت گفت اى خديجه ترا چه مىشود آثار حزن در تو نمودار است فرمود چرا محزون نباشد كسى كه مونسى ندارد و پرستارى از براى او نيست ورقه گفت گمانم چنين است كه شوهر خواهى كردن خديجه گفت چنين است ورقه گفت همانا ملوك جهان و صناديد عرب در طلب تو بسى رنج بردند و تحمل تعب كردند و تو سر بكس در نياوردى خديجه گفت نمىخواهم از مكه بيرون روم . ورقه گفت هم در مكه جماعتى در طلب تو سعى كردند مثل عتبة و شيبة و عقبة بن ابى معيط و ابو جهل وصلت بن ابى يهاب و غير ايشان خديجه فرمود اين جماعت اهل ضلالت و جهالت باشند آيا غير اين جماعت كسى را مىدانى ورقه گفت شنيدهام كه محمد بن عبد اللّه همقدم پيش گذاشته است خديجه گفت اى پسرعم اگر در محمد عيبى دانى بگو ورقه زمانى سر به زير افكند پس سر برداشت و عرض كرد عيب محمد اين است اصله اصيل و فرعه طويل و طرفه كحيل و خلقه جميل و فضله عميم و جوده عظيم . قمر تكامل فى نهاية سعده * يحكى القضيب على رشاقت قده البدر يطلع من بياض جبينه * و الشمس تعزب فى شقائق خده حاز الكمال باسرها فكانما * حسن البرية كلها من عنده